یکی از مهمترین مسائلی که همواره در مقولۀ جهان بینی مطرح بوده وجود خداوند است ، که آیا وجود دارد یا خیر ؟ اگر وجود دارد دلایل اثبات آن چیست ؟ما در این نوشتار اصلاً به این مسئله کاری نداریم ، به بیان دیگر این یک مفهوم حسی و ادراکی است و هر انسانی خودش باید آن را حس و درک نماید ، برخی به وجود خداوند ایمان دارند و هیچ دلیلی هم برای اثبات آن ندارند و تنها با حس توانسته اند به این موضوع برسند و برخی با دید شک و تردید به مسئله نگاه میکنند و اگر بخواهیم برای آنها توضیح دهیم حرف را متوجه نمیشوند ، درست مانند افراد نابینا و بینا که هر دو راست میگویند ، بینایان آنچه را که میبینند عنوان میکنند و نابینایان آنچه را که نمیبینند تشریح میکنند .
هرچقدر برای نابینا از جزئیات بیشتر رنگها سخن بگوئید کمتر متوجه میشود . افراد دلباخته حسی را تجربه میکنند که افراد دیگر فاقد آن هستند و به همین دلیل دلباختگان چیزهایی را در معشوق میبینند که سایرین نمیتوانند رویت کنند حال شما ثابت کنید که معشوق چنین است و چنان .
به نظر شما میتوان انسانها را دلباخته نمود ؟
برخی چیزها را میتوان آموزش داد ولی همه چیز با آموزش به دست نمی آید زیرا بخشی از مهمترین قسمتها باید توسط خود افراد انجام شود و استاد و مربی تنها آن چیزهایی را میتواند آموزش دهد که خواسته اش در ما وجود داشته باشد و این خواسته همانند دانه یا هسته گیاه است ، یعنی باید دانه وجود داشته باشد تا مربی و استاد به ما راهنمایی دهد که چگونه آن را به درختی استوار تبدیل نماییم .
درواقع موضوعی که در اینجا خیلی اهمیت دارد این است که
پدید آوردن خواسته ها برعهده خود انسان میباشد و در این قسمت از استاد کاری بر نمی آید ، مربی دانا میداند که در چه کسی خواسته وجود دارد یا وجود ندارد و یا در حال شکل گیری است به همین دلیل بیخود وقت و انرژی خود را برای همه کس تلف نمیکند .
.
قانون دوم ذرات 
ذرات تشکیل دهنده نفس هرکدام دارای خواسته هستند و همواره در تلاشند تا به گونه ای به آن دست بیابند این تلاش دائمی است و در این راه از روشهایی استفاده میکنند که برخی شایسته است و برخی ناشایست . ولی باید بدانیم که پاسخ به خواسته های نفس و اجرای آنها در اختیار نفس نمیباشد ، در واقع فرمانهایی که اجرا کننده خواسته های نفس هستند از جای دیگری صادر میگردند یعنی عقل .
.
مدل قلعه عقل
ممکن است این شبهه بوجود بیاید که جایگاه عقل مشخص است و آن همین مغز 1/5 کیلوگرمی است که در جمجمه قرار گرفته ، ولی برای رفع ابهام باید بگوییم مغز جزو صور آشکار انسان است و عقل جزو صور پنهان انسان و
تنها مغز اپراتور یا مترجمی است برای عقل یعنی مغز ابزاری است که آگاهی و ادراک ما را از جای دیگری به کالبد فیزیکی یا جسم ما انتقال میدهد و با واکنشهای شیمیایی و سیگنالهای عصبی ، فرمان را برای جسم ما صادر میکند .اگر جایگاه عقل در مغز بود با مرگ از بین میرفت و تمامی رشته های ما پنبه میشد و دیگر چیزی از ما باقی نمیماند که قابل توجه باشد برای مثال تمامی بزرگان ما که ظاهراً مرده اند و در جهان دیگر هستند با این حساب باید اکنون فاقد عقل باشند ! براساس کلام الله شریف انسان در حین مرگ توفی میشود یعنی به صورت تمام و کمال دریافت میشود پس جایگاه عقل در مغز نمیتواند باشد و اصولاً از جنس دیگری است که برای ما ناشناخته است .
شهر وجودی یا کشور درون را در نظر بگیرید . در درون این شهر در یک ناحیه خوش آب و هوا کمی بالا تر از مرکز شهر ، قلعه ای بسیار مستحکم وجود دارد که توسط افرادی اداره میشود از همه افراد درون قلعه خرد مند تر و فرزانه تر است و با عدالت بر شهر وجودی حکمرانی مینماید . 
هر خواسته ای برای آنکه بتواند حکم اجرایی دریافت نماید باید فرمان آن توسط این شخص صادر گردد در واقع کار اصلیش صدور فرمان است و نامش عقل است .
ایشان با حوصله به خواسته ها گوش فرا میدهند و با تدبیر و عدالت حکم صادر مینمایند این حکم لازم الاجرا است و توسط نیروهای تحت فرمان عقل به اجرا در می آید .
از جایی که امنیت قلعه بسیار حائز اهمیت است ، ضروری است تا نگهبانانی دقیق و هوشیار مراقبت از قلعه را به عهده گیرند ، وظیفه آنها است که اجازه ندهند هر کسی با هر خواسته ای وارد شود زیرا برخی از ذرات که میدانند خواسته های آنها به صورت معمول بدون پاسخ میماند بنابراین به دنبال راهی هستند تا به خواسته خود برسند و این همان نکته ای است که مطرح کردیم . در ادامه این ذرات باید به نوعی عقل را فریب دهند تا حکم اشتباه صادر نماید و خواسته های آنها به انجام برسد آنها باید ابتدا نگهبانان را فریب دهند و با ورود به درون قلعه و رخنه در آن با روش خواص خود مسیر را هموار نمایند . نگهبانان اجازه نمیدهند تا هر کسی وارد شود و از هویت اشخاص و خواسته او سؤال میکنند زیرا عقل برای هر خواسته نامعقول یا کم اهمیتی فرمان نمیدهد و امنیت قلعه نیز بسیار مهم است .این نگهبانان باید دارای قدرت ویژه ای باشند و آن قدرت چیزی نیست مگر تشخیص ماهیت واقعی خواسته ها در هر شکل و لباسی .
هرقدر این توانایی بیشتر باشد کار عقل راحت تر و امنیت قلعه بیشتر میگردد و در جهان بینی به چنین مفهومی دانایی گفته میشود که یکی از مهمترین مسئله ما محسوب میشود ، به زبان دیگر
بیشترین قسمتی که بر روی آن تأکید میشود در درجه اول اهمیت قرار دارد مسئله دانایی است .
ما معتقدیم بدون افزایش دانایی هر گونه تغییری در درون ناپایدار و بی فایده است زیرا تازمانی که قدرت تشخیص پیدا نکنیم تنها میتوانیم به صورت طوطی وار مفاهیم را حفظ نماییم که فاقد ارزش است .
به عنوان مثال برخی ساکنین شهر وجودی میتوانند با لباس مبدل به صورت تاجر یا بازرگان یا محقق یا هنرمند خود را به دروازه های قلعه نزدیک کنند و با فریب نگهبانان دانایی وارد شوند در حالی که خواسته واقعی آنها به جای خدمت ، رسوخ در قلعه و بدست گرفتن فرماندهی عقل میباشد و این کار تا حد زیادی به کمک صور پنهان
ذهن صورت میگیرد .
دیوارهای شهر وجودی و یا کشور درونی هم مانند قلعه عقل کنترول میشوند که باز هم نگهبانانی از جنس دانایی بر این کار نظارت دارند .
درواقع فرمانروای بزرگ یا عقل همه چیز را نمیداند ولی آن قدر دانا هست که در مورد مسائلی که نمیتواند درستی یا نادرستی آنها را تشخیص دهد حکم صادر نکند ! یعنی زمانی که مطمئن شد فرمان لازم را صادر میکند بنابراین ذرات نفس امر کننده برای رسیدن به خواسته های نامعقول خود
ناچارند به گونه ای قضاوت عقل یا ادراکش را مختل نمایند و یا با این کار با وارونه کردن مفاهیم توسط ابزارهایی که گفتیم فرمانروای بزرگ را به اشتباه بیاندازند ، ذرات نفس امر کننده کار خود را از سربازان دانایی یا نگهبانان قلعه آغاز میکنند تا به خود عقل ختم نمایند .
                                             (( باسپاس از استاد جهان بینی کنگره 60 جناب امین دژاکام ))