سی دی وادی ششم 91 قست اول

تفکر هم میتواند مثبت باشد و هم منفی و آنچه را که منطقی باشد تعقل میگوییم و آنکار را معقول مینامیم و تفکری که منفی باشد به آن تفکر شیطانی و یا ضد بشری میگوییم.
افکار و اندیشه هایی که مثبت هستند ، باید یک سیستم در وجود ما باشد که تشخیص بدهد که اینکار مثبت است یا خیر ، ما یک معیار یا ترازو نیاز داریم که این ترازو برای ما مشخص کند که کاری که میخواهیم انجام دهیم مثبت است یا منفی ، بنابراین میبینیم که وقتی که تفکر میکنیم یک مقام و مرجع بالاتر بایستی وجود داشته باشد که به ما بگوید که آیا این تفکر درست است یا غلط ، که این مقام بالاتر نامش عقل میباشد .
حالا این عقل برای پی بردن به درست یا نادرست بودن امری نیاز به یکسری اطلاعات و آگاهی ها دارد ، ما خیلی چیزها را میدانیم مثلا میدانیم که کشو میز از خود میز کوچکتر است و یا فصل ها تغییر میکنند و یا ارتفاع را میشناسیم و از ارتفاع پایین نمیپریم و یا میدانیم که خیلی چیزها خوراکی نیستند و نباید بخوریم ، پس ما اینهمه اطلاعات را داریم که در هنگام برخورد با هر کاری عقل به این اطلاعات باید رجوع کند و سابقه در بیاورد و تشخیص بدهد که اینکار درست است یا غلط ، مانند قاضی یک دادگاه که به حرف متهم و شاکی گوش میدهد بعد اسناد را بررسی میکند و بعد رای را صادر میکند .
حال به این جمله دقت کنید : عقل در تکامل مانند ماشین تابع خود میباشد ، در حالیکه روح با لطافت منحصر به خود با اراده عقل رهبری میشود .
در این وادی به یکی از اصلی ترین و اساسی ترین صور انسان ، یعنی ، عقل میرسیم ، عقل یکی از اصلی ترین مولفه های انسان است که انسان را رهبری میکند که هر چه عقل حساب شده و دقیق تر عمل کند انسان در صلح و آرامش است و هر چه عقل کم باشد انسان را در بدبختی و فلاکت میاندازد . تمام موجودات دارای عقل و تفکر میباشند ، فقط میزان آن کم یا زیاد است مثل یک گیاه که تفکر و اندیشه اش به اندازه خودش میباشد .
ما در مسیر تکامل میخواهیم به فرمان عقل برسیم و به عقل کل نزدیک شویم .
انسان ها به مقتضی سن خود خوب را از بد تشخیص میدهند که انجام کارهای درست یعنی فرمان عقل ، عقل کل مانند خورشیدی است که به تمام هستی و نیستی میتابد و ما و همه موجودات بسان خانه ای هستیم که از یک روزنه نور وارد آن میشود ، البته این روزنه به صورت خودکار عمل میکند به عبارتی هر چه ما به طرف ارزش ها و یا روشنایی ها حرکت کنیم این روزنه بزرگتر میشود ، در نتیجه نور یا عقل بیشتری وارد خانه ما میشود و هر چه به طرف ضد ارزش ها و تاریکی ها حرکت کنیم روزنه کوچکتر میشود .
عقل از موادی تشکیل شده که ما هنوز ذره ای از آن را نمیدانیم و عقل هر چه باشد از گوشت و پوست و استخوان نیست برای همین موضوع است که فنا ناپذیر است ، چون عقل با مرگ از بین نمیرود ، ممکن است گفته شود ، پس مغز چیست ؟
مغز جایگاه یا وسیله ای و یا بهتر است بگوییم مترجمی است برای عقل ، همانطور که زبان وسیله ای است برای چشیدن یا سخن گفتن ، عقل در کیهان یا کشور وجودی ما و یا جسم ما در حکم یک فرمانروای عادل و بزرگ است که نشان از قدرت مافوق دارد و یا به عبارتی فر ایزدی دارد .
اجرای کلیه فرامین این فرمانروای بزرگ ما را به راه مستقیم و رسیدن به هدف والای انسانی یا صلح و آرامش و یا جایگاه تعیین شده هدایت مینماید تا به جایی برسیم که بگوییم شو ، شود .
به عبارت دیگر در مسائل زندگی هر چه فرمان دهیم همان را به اجرا در آوریم و یا زمانیکه ما تصمیم میگیریم ناامید نشویم و یا همه چیز را سیاه نبینیم همان اجرا شود .
حال وقتی در شرایط خاصی قرار گرفتیم که اوضاع و احوال روزگار به نفع ما نیست و یا شرایط برای انجام یک کار ضد ارزش مناسب است ، بلافاصله یک صدای درونی به ما میگوید ناامید نشو ، اوضاع درست میشود ، امیدوار باش ، تلاش کن و این کار ضد ارزش را انجام نده ،و صدای دیگری بلافاصله میگوید ، من که گفتم زندگی سراسر پوچ و بی مفهوم است ، هیچ چیز ارزش ندارد ، آخرش چی ، اخرش که مرگ است ، مرگ بر این زندگی شرف دارد و هزاران سخن دیگر تا ما را به اعماق ناامیدی و سیاهی فرو ببرد ، یا آنکه میگوید دم غنیمت است کارت را انجام بده ، هرگز کسی متوجه نمیشود .
حالا حتما متوجه میشویم که اولی صدای عقل است و دومی صدای نفس اماره ، اکنون بایستی متوجه شده باشیم که مشکل اساسی و نبردرون ما همینجاست ، زیرا در مقابل این فرمانروای عادل ، یک نیروی فوق العاده قوی و زیرک وجود دارد که نمیگذارد ما به فرامین فرمانروای عقل توجه نماییم و اسم این نیرو یا شخصیت را حالا خوب میدانیم ( نفس امر کننده )
اکنون جسم خود یا شهر وجودی درون و برون خود را تشبیه به یک سرزمین میکنیم و برای سلول های جسم ، عقل ، مغز و سایر اینها شخصیت هایی را خلق میکنیم تا موضوع روشن تر شود ، در این کشور همه نوع انسان هایی یافت میشوند ، مثل اقوام وحشی ، انسان های فاسد ، انسان های صالح و پیش رفته و همینطور در این سرزمین شورایی وجود دارد که بزرگان تمامی اقوام در آن جمع شده اند و کلیه تصمیم ها و خواسته ها در این شورا مورد بررسی قرار میگیرد و نتیجه آن به عرض حاکم و یا فرمانروا میرسد و اگر فرمانروا آنرا درست تشخیص داد فرمان صادر میکند که به خواسته ها و تصمیم ها عمل بشود .
حالا نکته مهم اینجاست که تا زمانیکه این شورا تصمیم های منطقی و عقلانی بگیرد مشکلی ایجاد نمیشود و همه چیز در صلح و آرامش است ولی وقتی شورا در اثر فشار روسای قبایل وحشی ، فاسدها و منحرفن تصمیم های غیر منطقی بگیرد اوضاع تغییر میکند زیرا فرمانروای بزرگ و یا عقل ، دستورات و فرامین را جهت اجرا صادر نمیکند .
با سپاس و تشکر از بنیانگذار کنگره 60
جناب آقای مهندس دژاکام
در کنگره 60 به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . لژیون ، واحدی آموزشی است با حضور راهنما و شاگردان او که معمولاً بعد از کارگاه های آموزشی کنگره 60 تشکیل جلسه می دهد.