سی دی وادی هفتم91 قسمت اول
در وادی یکم تا چهارم روی تفکر متمرکز شدیم و در وادی پنجم دانستیم که باید افکار و اندیشه خود را از قوه به فعل در آوریم ودر وادی ششم فرمانروایی عقل را به رسمیت شناختیم .

اکنون در مرحله ای قرار داریم که عقل بایستی با نیروهای خود بعضی از مجهولات را کشف نماید تا راه درست را به ما نشان دهد پس در این وادی بحث را روی پیدا کردن راه ادامه میدهیم تا به اهمیت آن بیشتر پی ببریم زیرا مسئله فوق العاده مهمی است ، چه انسانها و دوستان زیادی از ما قربانی شدند ، فقط بدلیل اینکه راه را پیدا نکردند و یا اشتباه رفتند ، چه بسیارند انسانهاییکه قربانی شدند و زندگی آنها متلاشی شد فقط برای اینکه راه را پیدا نکردند ، بعضی از آنها از هیچ تلاشی فرو گذار نکردند و انسانهای مصمم و با اراده ای بودند ، اما فقط در اثر انتخاب راه غلط وسائل نابودی خود و دیگران را فراهم نمودند، حتی برخی که راه حل نهایی را برای حل مشکل خود پیدا نکردند دست به خودکشی زدند ، ما نمیتوانیم بگوییم که آنها بی اراده بودند ، چرا که اراده فوق العاده قوی هم داشتند ، اما جسم آنها ، روان آنها ، فکر آنها بدلیل پیدا نکردن راه حل مشکلاتشان از حالت طبیعی خارج شده بود ، همیشه پیدا کردن راه صحیح برای حل مشکلات در تمام زندگی ما نقش موثری دارد ، چه انسانهای زیادی وارد دسته های گوناگون شدند و به خیال خود راه درستی انتخاب کرده اند و به فکر خود به مرغزار میرفتند ، در حالیکه سر از مسلخ در آوردند و نابود شدند و زمانی فهمیدند که کار از کار گذشته بود ، بنابراین یافتن راه یکی از مهم ترین و اصلی ترین مسئله ها میباشد پس میگوییم ، رمز و راز کشف حقیقت در دو چیز است یکی پیدا کردن راه و دیگری آنچه برداشت مینماییم ، حال بهتر است با وجود آنکه معنای لغات عنوان این وادی را میدانیم باز هم معنای آنها را بنویسیم .
راز : یعنی پوشیده بودن ، پنهان بودن و یا سر .
رمز: یعنی راز نهفته ، مثل رمز درب بعضی کیف های دستی که با چند عدد رمز گذاری میشوند ، یا علامت مخصوص که از آن چیزی یا مطلبی درک شود ، یا امر یا مطلبی غیر مفهوم که برای حل آن کلید لازم باشد .
کشف : یعنی آشکار ساختن ، پیدا کردن ، مثلا میکرب بود که کشف شد و یا امریکا بود که کشف شد و الکتریسیته بود که ادیسون آنرا کشف کرد .
حقیقت : یعنی حق ، اصل و یا منتهای هر چیزی ، راستی و درستی .
بنابراین برای کشف حقیقت ، یا برای آشکار ساختن اصل هر موضوع یا حقیقتی که پنهان باشد ما نیازمندیم تا رمز و راز آنرا بگشاییم که در اینجا رمز آن میشود پیدا کردن راه یا مسیر حرکت و راز آن یعنی آنچه برداشت مینماید ( طی کردن راه و پیمودن راه تا رسیدن به حقیقت ) به عبارت دیگر برای باز کردن قفل هر دری یا صندوقی اول بایستی کلید آنرا پیدا کرد ، دوم بایستی با کلید اقدام به باز کردن قفل نمود .
( حال که صحبت از قفل و کلید شد در نظر داشته باشید که قفل سازان بسیارند و کلید سازان اندک )
برای روشن شدن موضوع باز هم از مثالی استفاده میکنیم ، اگر ما در تهران باشیم و بخواهیم با اتومبیل خود به تبریز برویم اولین کار این است که بهترین راه را انتخاب کنیم و سپس حرکت کنیم و برای ما خیلی روشن است پس از حرکت تا زمانیکه فاصله تهران - تبریز را طی نکرده باشیم هرگز به حقیقت که اینجا همان اصل موضوع یا تبریز است نخواهیم رسید ، حال اگر ما بصورت سر انگشتی به انسانها نگاه کنیم ، گروهی از آنها هستند که برای انجام کارهای خودشان همیشه این قانون یا وادی هفتم را در نظر میگیرند و گروهی هم هستند که اصلا به آن توجهی نمیکنند ، پس بیاییم انسانها را بصورت فرضی به دو گروه تقسیم کنیم و با کمی تفکر نگاه کنیم که ما در کدامین گروه قرار داریم .
اولین گروه ، گروه کم خردان هستند ، اگر ما در این گروه قرار داشته باشیم نشانه آن این است که همیشه اول حرف میزنیم و بعداٌ فکر میکنیم یا برای انجام هر کاری اول بدون تفکر و بررسی ، اول آن کار را انجام میدهیم و سپس وقتی به مشکل بر خوردیم دنبال بررسی و راه حل میگردیم بنابراین همیشه دنبال ایجاد مشکل برای خود و دیگران هستیم و مرتباٌ بایستی به این و به آن بگوییم ، نفهمیدم ، متوجه نشدم ، منظوری نداشتم ، تقصیر خودم نبود ، نمیدانم چطور شد که اینجوری شد و معذرت میخواهم .
حال وقتی اسم کم خردان می آید به فکرمان میرسد که من جزو گروه کم خردان نیستم ،
( هر کس که به ذهن خود خیال کرد که جزو گروه کم خردان نیست ، بداند که قطعاٌ جزو گروه کم خردان هست )
چون بالاترین دلیل بارزیست بر کم خردی ، بعضی از انسانها ممکن است دانا باشند ولی اگر بگویند که ما دانا هستیم دلیل بارزی است بر عدم آگاهی و یا دانایی آنها .
بعضی وقتها هم فکر میکنیم بهترین راه کوتاه ترین و ارزان ترین راه است و به خیال خام خود میخواهیم کسی پیدا شود که با یک ورد و یا یک طلسم و یا یک انرژی کیهانی ، یا نقشه گنج ، مشکل ما و یا بیماری و یا شکست عشقی ما را حل کند ، در نظر نمیگیریم که ( کل اگر طبیب بودی سر خود دوا نمودی ) مثلاٌ شخصی که نان ندارد بخورد ما از او نقشه گنج میخواهیم و یا فردی که سر تا پایش مملو از بیماری های جور و واجور است میخواهد با انرژی بیماری ما را درمان کند ، چرا چنین است .
برای اینکه قبل از پیدا کردن راه و تعیین مسیر ، حرکت میکنیم و برای همین است که اکثرا از بیراهه سر در می آوریم ، برای همین است میگوید برای تهیه لباس ، پارچه را متر نکرده پاره نکن .
با سپاس و تشکر از بنیان گذار کنگره 60
جناب آقای مهندس دژاکام
در کنگره 60 به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . لژیون ، واحدی آموزشی است با حضور راهنما و شاگردان او که معمولاً بعد از کارگاه های آموزشی کنگره 60 تشکیل جلسه می دهد.