هیزم شکن 3
هیچکس غلط نمیگوید و هر کس از زاویه دید خود به هر مسئله نگاه میکند ، برای شناخت انسان ما میخواهیم از یک دید 360 درجه به انسان نگاه کنیم و برای اینکار لازم است که سیستم انسان را بشناسیم ، مثلا وقتی میخواهیم برای درمان انسان کاری کنیم باید صور پنهان و آشکار انسان را بشناسیم.

انسان از آمدن و رفتن ها بایستی کاری انجام میداد مثلا اگر شما سوار یک وسیله نقلیه شوید برای این است که به یک مکانی بروید ، بیهوده سوار اتومبیل نمیشوید ، ما در وادی دوم داریم که هیچ موجودی جهت بیهودگی قدم به حیات نگذاشته پس هیچ چیز بیهوده نیست و یک هدف را دنبال میکنیم و انسان هم برای آمدن به حیات یک هدف و یک مقصد را دنبال میکند .
آفرینش هم همینطور است یک هدف دارد ، حالا این آفرینش یک شخصی است بنام خدا که این هدف را دنبال میکند ، آیا تمام هستی دارای شعور است ، طبیعت دارای شعور است و یا تک تک موجودات دارای شعور میباشند ، هر چه که باشد یک هدفی در کار است ، آن هدف کجاست ؟
مراحل تکامل را میدانیم مثل مرحله جمادات ، گیاهان ، حیوانات و انسان و وقتی وارد مرحله انسانی میشویم ، مرحله انسان یک شروع بسیار شگفت انگیز است و در اینجا موضوع فرق میکند ، نمیتوانیم بگوییم که انسان یک حیوان ناطق است ، چون اصلا انسان ، حیوان نمیباشد و این تصور بعضی هاست ولی آیا مگر حیوانات با هم حرف نمیزنند ، شاید ما زبان آنها را نمیدانیم ولی خود حیوانات که میدانند.
پس نمیتوان گفت که انسان یک حیوان گویا است و فرق انسان و حیوان بسیار زیاد است ، مثل فرق سنگ با گیاه و یا فرق گیاه با حیوان ، همینقدر که گیاه با حیوان فرق دارد همانقدر هم حیوان با انسان فرق دارند .
اگر بخواهیم مسئله انسان را مطرح کنیم یک مثلث خواهیم داشت که یکطرف صور آشکار مثل ژن ، جسم ، شبه افیونی ، خمر و بیوشیمیست ، یکطرف دیگر صور پنهان مثل نفس ، عقل ، حس ، فطرت ، سرنوشت و طرف دیگر مسائلی است که انسان کسب میکند .
سرنوشت چیست که قدیمی ها معتقد بودندکه هر کسی که بدنیا میآید سرنوشتش بر پیشانی او نوشته شده و زندگی او از قبل تعیین شده ، آنها هم درست میگویند ولی نه همه چیز یک چیزهایی از قبل تعیین شده و تمام زندگی سرنوشت نیست ، چون اختیار هم هست و غیر از آن فطرت هم هست که همان جوهر هر آدمی میباشد .
حال نفس چیست : نفس آن چیزی است که تعیین موجودیت میکند در ظاهر و باطن یعنی چیزی است که موجود را بوجود میآورد که گفتیم نفس یک درخت ، درخت را بوجود میآورد ، نفس بوته ، بوته را بوجود میآورد ، نفس حیوان ، حیوان را و نفس انسان ، انسان را بوجود میآورد و گفته شد نفس آن چیزی است یعنی نمیدانیم که چیست و جنس آن از چه میباشد .
ما که همان نفس هستیم یا خود ، ضمیر آگاه یا ناآگاه ، آنست که جسم را میسازد ، مثل دانه گندم که نفس آن دانه گندم است که فرمان میدهد که گندم شکافته شود و رشد کند پس نفس قالب ( جسم) را بوجود میآورد و نه اینکه جسم نفس را .
خواب چیست : نفس چون فوق ماده است احتیاج به استراحت ندارد ولی جسم ، وقتی کار و فعالیتی انجام میدهد نیاز به استراحت و خواب دارد ، در خواب جسم استراحت میکند و نفس به زندگی خود ادامه میدهد ، حال این گفته شاید باور نکردنی باشد که بگوییم ما در بیداری یک زندگی داریم و در خواب یک زندگی دیگر ، ممکن است در خواب با کسی زندگی کنیم که در بیداری اصلا او را نمیشناسیم ، پس خود خواب هم یک حیات است نمیخواهیم بگوییم که به زندگی پس از مرگ اعتقاد داریم یا نه ، چون همین الان زندگی دوگانه ای داریم یک زندگی در بیداری و یک زندگی در خواب ، کدامیک حقیقی هستند ؟
هیچکس پاسخ را نمیتواند بدهد ، الان که بیدار هستیم میگوییم که آن خواب است و این که بیداریم حقیقت است ولی باید بدانیم ، وقتی که خواب هستیم حقیقت آنست چون وقتی خواب هستیم این زندگی حقیقی را اصلا به یاد نداریم و اصلا نمیدانیم که هست یا نیست ، وقتی خواب میبینیم حقیقت آنجاست و اصلا نمیدانیم که قرار است خواب تمام شود و صبح از خواب بیدار میشویم پس خواب میتواند همان زندگی پس از مرگ باشد پس همین الان هم در حال زندگی در آن دنیا هم هستیم و وقتی مردیم ، همان زندگی را که داریم ، همان را دنبال میکنیم .
جالب است بدانیم که در صور پنهان یک دیواره ای وجود دارد که بین اطلاعات و آگاهی ماست حال این سوال مطرح است که چرا زندگی در خواب را به یاد نمیآوریم ، که باید بدانیم که مکانیزم ما چنین است چون اگر یادمان میماند کل قضیه فرق میکرد .
پس نفس تعیین موجودیت میکند در ظاهر و باطن و خواسته هایی هم دارد که یکسری از آن در اینجاست که ظاهر است و قسمت باطن خواسته های نفس همان خواب است پس ما در صور پنهان و باطن هم کامل هستیم .
در خواب هم تمام حس ها را داریم حس بینایی ، شنوایی ، و یا حس عشق یا نفرت و اندام کامل را دارا هستیم حتی در خواب گاهی وقت ها شغل هم داریم پس صور پنهان و صور آشکار مانند هم هستند پس زندگی پس از مرگ و یا جهان دیگر درست مثل همین است که داریم و چیز عجیب و غیر عادی دیگری نیستیم که مثلا جنس ما از گاز یا بخار باشد و یا چشم هایمان روی سرمان باشد .
انسان هیچ چیز نیست مگر آنچه خودش سعی و تلاش میکند همه ما حیات دوگانه داریم و اصلا چیزی به نام مرگ نداریم از یک چرخه به چرخه دیگر و از یک حلقه به حلقه دیگر منتقل میشویم ، ما فنا نداریم بلکه همگی بقا داریم چون ما از روز الست بوده ایم و پیمان بسته ایم ، خداوند گفت که آیا من پروردگار شما هستم ، ما هم گفتیم بله هستی .
پس ما هر چه هستیم نتیجه سعی و تلاش خودمان است و اگر مصیبتی به ما وارد میشود ، چیزی است که ما با دستان خودمان برای خود فراهم کرده ایم .
حال میرسیم به حواس که باید بدانیم حواس هم دو تا هستند که نباید با هم تداخل داشته باشند ، نه از نظر اطلاعات ، نه خاطرات و نه کار کرد .
یک شخص عارف ممکن است وارد حس های دیگرش یا جهان های دیگر بشود ولی چون آموزش لازم را دیده هیچ اتفاقی برای او نمیافتد و حرکات نا میزانی از او سر نمیزند ، ولی کسی که آموزش های لازم را ندیده در اثر استفاده از مواد مخدر و یا در اثر تمرینات مثلا یک هفته ای که میخواهد عارف یا فیلسوف شود ، دچار مشکل میشود مثل دیوانگی و یا اسکیزو فرنی و یا دو شخصیتی و یا بیماری های روانی دیگر ، چون حس های درون با حس های بیرون قاطی شده یا زندگی خواب با زندگی بیداری قاطی شده یا حس های خواب با بیداری قاطی شده و امروزه به عنوان دیوانه مطرح میشوند ، در صورتیکه اینها دیوانه نیستند ، بلکه دو سیستم شان با هم قاطی شده پس به همین دلیل نباید خاطرات خواب در ما باقی بماند و یا خاطراتی که در روز الست بوده در ما وجود ندارد چون اگر خاطرات روز الست در ما باقی بود همگی دچار اسکیزو فرنی میبودیم .
حالا ضلع سوم که کسب است میماند ، یعنی آن چیزی که ما کسب میکنیم ، حالا یا اطلاعات کسب میکنیم یا دانش یا عشق و محبت را کسب میکنیم و یا تخریب را کسب میکنیم جهات منفی را کسب میکنیم و در اثر این کسب است که ما میرویم به جهنم یا بهشت ، به وسیله این کسب است که ما در دوزخ هستیم یا در فردوس ، در اثر این کسب است که ما در جهانی مملو از ترس و اضطراب و حقارت زندگی میکنیم یا در یک جهان پر از سرافرازی و آگاهی و آرامش و اسایش ، پس هیچ چیز در ما بصورت شانسی وجود ندارد که مثلا بگوییم چون ژن من خراب بود من معتاد شدم و یا مریض شدم ، بدانیم آنجا که بودیم کاری کرده ایم که این ژن معیوب را به ما داده اند .
پس انسان از آمدن و رفتن ها کارهایی را انجام میداده و این شروع تکامل ، بازگشت را مشخص میکند و این بازگشت مشخص میکند که در فردوس باشیم یا در دوزخ ، فراموش نکنیم که فردوس و جهنم را در جهان دیگر و این جهان هم داریم ، در همین جهان هم بعضی ها در جهنم زندگی میکنند وبعضی ها در بهشت ، فضائی که هر شخص در افکار و اندیشه اش فراهم کرده که امیدوارم که همگی مان بتوانیم از جهنم خارج شویم .
با تشکر و سپاس از بنیان گذار کنگره 60
جناب آقای مهندس دژاکام
در کنگره 60 به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . لژیون ، واحدی آموزشی است با حضور راهنما و شاگردان او که معمولاً بعد از کارگاه های آموزشی کنگره 60 تشکیل جلسه می دهد.