در جلسه قبل وارد جزوه دوم هم شدیم که با هم ارتباط هم دارند ، راجع به حس در کنگره زیاد صحبت میشود ، اما ما یکسری تعریف هایی داریم که از این تعریف ها کمک زیادی میگیریم .

ما میگوییم که حس اولین نیروی بکار انداختن قوه عقل میباشد یعنی عقل به عنوان یک ساختاری که میتواند فرمان صادر کند و تجزیه و تحلیل انجام دهد ، کاملا تحت شعاع یا تحت تاثیر حس عمل میکند .

تفاوت عقل کلی و عقل جزئی در این است که عقل جزئی مسائل خیلی کوچک و جزئی را میتواند تجزیه و تحلیل کند ولی عقل کلی میتواند مسائل بزرگتری را حل کند برای مثال در نظر بگیرید که یک چرخ گوشت خانگی میتواند چند کیلو گوشت را چرخ کند ولی یک چرخ گوشت صنعتی شاید حتی بتواند یک گوساله را هم چرخ کند که اگر بخواهند کاری را که یک چرخ گوشت صنعتی انجام میدهد را از یک چرخ گوشت خانگی بگیرند ممکن است نتواند و مثلا خراب شود و چرخ دنده هایش بشکند .

این اتفاق در مورد انسان هم میافتد یعنی یک عقل که رشد نکرده بخواهد مسائل بزرگی را حل کند نمیتواند از پس آنکار بر آید که خیلی ها اسیر اینکار میشوند ، مثلا آدمی هست که از انجام دادن دروس خود و آنچه به او محول شده ، از یاد گرفتن آنها امتناع میکند و در حل کردن آنها عاجز مانده ، ولی میخواهد برود مسائل جهان را حل کند .

حالا فرض را بر این میگیریم که شخص میآید و دانائی خود را افزایش میدهد ، یا ظرفیت یک انسانی بالا میرود طبیعتا ماهیت یکسری مسائل را تشخیص میدهد و این مستقیما در تجزیه و تحلیل او وارد میگردد یعنی اینکه میتواند مسائل بزرگتر را تجزیه و تحلیل کند و یا حداقل اینکه میفهمد که چه مسئله ای را میتواند حل کند و چه مسئله ای را قادر به حل آن نمیباشد .

خیلی از آدم ها هستند که مثلا وقتی به آنها میگویند فلان پست یا مقام را شما قبول میکنید ، میگویند که نخیر بنده اینکار را نمیتوانم انجام بدهم یا فلان پروژه را با مثلا فلان قدر بودجه شما انجام دهید ، میگویند خیر نمیتوانم

این شخص آنقدر دانا است که میداند چه مسئله ای را میتواند حل کند و چه مسئله ای را نمیتواند

ولی انسانی که آن دانائی را پیدا نکرده باشد به محض شنیدن این قبیل پیشنهادها میگوید که بله کی و از کجا شروع کنیم ، هر پست و هر جایگاهی را میپذیرد ، حالا یا تصور میکند که میتواند اینکار را انجام دهد و یا میگوید فعلا بگذار من اینکار را بگیرم ، حالا که بخت در خانه ما را زده بگذار استفاده کنیم و این شرایط را از دست ندهم ، بعد  پسر عمه یا پسر خاله ام را میآورم ، او به این قضایا وارد است و این کار را جفت و جور میکند که آن پسر عمه یا خاله هم بدتر از خود او .

حالا فرض بگیریم که شخصی به این تشخیص رسیدو توانست مسائل را هم حل کند ، حالا میرسیم به حس ،این جمله میگوید که عقل تحت تاثیر حس عمل میکند، یعنی اگر ما عقل خیلی قوی هم داشته باشیم که قدرت تجزیه و تحلیل بالایی هم دارد ، اما اگر حس آلوده باشد یا حس درست نباشد تمام محاسبات ما اشتباه در میآید ، این را در تاریخ میتوانیم ببینیم ، یک سردار جنگی که جنگی را پیش میبرد ، دانستن اطلاعات و اینکه طرف مقابل چه مقدار نیرو دارد و اینکه سربازهای خودش چه مقدار توانایی دارند ، برای اینکه نقشه جنگ را طراحی کند نقش اول را دارد ، یعنی آن قدرت اینکه این اطلاعات را میگیرد یک طرف قضیه و طرف دیگر آن تجزیه و تحلیلی است که روی آن انجام میدهد.

حالا فرض میگیریم که قدرت تجزیه و تحلیل را دارد ، یا یک قاضی که قدرت تجزیه و تحلیل بالایی دارد ، اما اطلاعات در قالب حس وقتی به شخص درست منتقل نشوند ، یعنی فرض کنید برآورد کند که طرف مقابل تعداد نفراتش 1000 نفر است ولی تعداد نفرات واقعی بیش از 10000 نفر باشد و یا موقعیت آنها را چیز دیگری در نظر بگیرد ، آنوقت است که آنشخص با تمام قدرت و تجربه ای که دارد نقشه را اشتباه میکشد و طراحی میکند که نتیجه جنگ ممکن است خیلی بد بشود .

حالا این اطلاعات غلط یا حواس یا حس ، که اشتباه شده ، چطوری اشتباه شده ، حتما کسانی هستند در آن سیستم که آن اطلاعات را دستکاری میکنند و یا درست منتقل نمیکنند و یا حرف ها را وارونه و چپکی منتقل میکنند ، که اگر این افراد وجود داشته باشند ما نتایج خیلی بدی بدست میآوریم پس ببینید ما همینجا متوجه میشویم که ما باید روی دو محور حرکت کنیم ، یک اینکه دانائی خودمان را بالا ببریم دوم اینکه حواسمان باید جمع باشد ، حس ما آلوده نشود .

حس کسی که مواد مصرف میکند و مصرف کننده است آلوده است ، یعنی کسیکه به کنگره میآید و سفر را شروع کرده و یا دو ماه است که میآید ، این حس هنوز آلوده است ، یک قسمتی از حس این شخص اشتباه کار میکند و روی این قضیه نباید شکی داشته باشیم ، در خیلی از مسائل به به او میگویند که تو نباید فکر خودت را اجرا کنی و آن چیزی را که به ذهن خودت میرسد را اطمینان کنی ، آن چیز ی که راهنما میگوید را باید انجام بدهی .

حالا چرا مثال جنگ را زدم ، به این خاطر است که اعتیاد یک جنگ است یعنی در درمان اعتیاد پیروز شدن فتح یک نبرد بزرگ است ، که تا حالا هم کسی نتوانسته این نبرد را پیروز شود ، تا حالا در بیرون از ایران راه درمان اعتیاد بوجود نیامده ، و این روش بوجود آمده و ابداع شده راهی است که شما میتوانید به نیروی عظیم اعتیاد غلبه کنید و راه های دیگر هم جواب نمیدهد، یک سپاهی که خیلی نیرومند است ، برای اینکه ما بتوانیم آنرا شکست بدهیم ، باید تفکر یک سردار جنگی را داشته باشیم یا اگر نداریم باید آرام آرام در ما بوجود بیاید که تفکر یک سردار جنگی این است که خیلی وقت ها در جنگ شرکت نمیکند و یا عقب نشینی میکند و هیچ وقت همیشه فرمان حمله نمیدهد .

ولی وقتی خوب نگاه کنید میبینید که ما در این نبرد اعتیاد مخصوصا ، وقتی که خودمان تصمیم گیری میکردیم فقط میگفتیم حمله ، یعنی فقط قطع مواد ، حمله کن و مواد را قطع کن ، و وقتی حریف برای شما تله درست کرده قطع مواد یعنی برو درون تله و سقوط کن درون تله ، حریف از پیش برای شما خندق درست کرده ، شما هم میگوئید حمله و همه سرباز ها را درون خندق کشته و زخمی میکردید ، بعد هم میگوئید خوب من حمله کردم ، من آدم شجاعی هستم ، من میخواهم پاک باشم ، یعنی آنها که یکباره میخواهند اعتیاد خود را کنار بگذارند و یا با سقوط آزاد کنار بگذارند آنها به نتیجه نمیرسند .

باید دو مطلب را کنار هم داشته باشیم ، یکی اینکه تدبیر و تفکر داشته باشیم و یک دیگر اینکه حس پالایش شود . حس اگر تحت شعاع نیروهای تخریبی و بازدارنده قرار بگیرد حتما آلوده خواهد شد یعنی یک آب را در نظر بگیرید که در یک مسیری در حرکت است ، این آب اگر در نزدیکی یا مجاورت آب ها یا حوضه های آلوده باشد این آب آلوده میشود ، شخصی که وارد کنگره میشود ، آن جریان آب نباید در مجاورت حوضه های منفی قرار بگیرد ، یعنی اینکه شخص نباید به آن مکان ها و جاها و ارتباطاتی که قبلا داشته کاملا دوباره ادامه دهد یعنی از قصد نباید اینکار را انجام دهد ، اگر این ارتباط لازم باشد ایرادی ندارد ، ولی نباید شخص خودش مخصوصا بخواهد که آن ارتباط را برقرار کند ، اگر اینکار را بکند آن آب هنوز کانال کشی نشده ، ولی وقتی چند ماه گذشت آن آب را انگار یک کانال کشیده اید و در یک لوله محکمی جریان دارد ، این دیگر اگر در نزدیکی یک فاضلاب هم قرار بگیرد هیچ تاثیری رویش ندارد یا آنقدر قوی و امن شده که که تحت تاثیر آن نیروها قرار نمیگیرد .

با کمال تشکر از استاد جهان بینی کنگره 60

آقای امین دژاکام