سی دی حس

در شهر بازی چرخ و فلک را دیده اید و حتما سوار هم شده اید ، حالا میخواهم بگویم که حس چگونه ممکن است بر عکس عمل کند .
موقعیکه شخص در مسیر عادی راه میرود و اطراف را نگاه میکند ، این یک دید درست است ، یعنی حرکتی را که در اطرافش میبیند حرکت درستی است ، اما وقتی که شخص سوار چرخ و فلک میشود ( چرخ و فلکی را در نظر بگیرید که هم حرکت دایره ای و هم حرکت انتقالی انجام میدهد ) این شخص که سوار چرخ و فلک شده شخصی است که مواد مصرف میکند و هر مقدار که بیشتر مصرف میکند و بیشتر وارد این قضیه میشود ، سرعت این چرخش بیشتر میشود ، شما میدانید که چرخ و فلک یک وسیله خیلی لذت بخشی است ، این لذت چرخش را شما میتوانید با لذت مواد و نشئگی مقایسه کنید در ذهن خودتان ، حالا اگر از این شخص در مورد حرکت آدم ها یا اشیا که در اطرافش در حال انجام شدن است سوال شود چه خواهد گفت؟
ممکن است که حرکت دایره ای را حرکت مستقیم و حرکت انتقالی را حرکت مارپیچ ببیند و او دارد درست میبیند ، چون از نظر ناظر آن چیزی که میبیند درست است ، اما از نظر شخص دیگری که مواد مصرف نمیکند و از آن نشئگی هم برخوردار نیست و روی زمین صاف ایستاده ، آن چیزهایی که شخص اول میگوید کاملا اشتباه است
حالا اینجا شخصی که روی چرخ و فلک است چون مطمئن است و با دقت هم نگاه میکند ، روی حرف خود اصرار هم میکند ، آلوده شدن حس یا از تعادل خارج شدن حس را شما میتوانید از روی این مثال درک کنید و طبیعی است که این شخص سرگیجه هم دارد حال خوبی ندارد و حوصله بحث هم ندارد ،
این دقیقا در درون انسان اتفاق میافتد ، تا زمانیکه سرعت چرخش کاهش پیدا نکند و به حالت سکون یا توقف نرسد یا مثلا 70 درصد سرعت چرخش کم شد آنوقت میبیند که آن چیزهایی که قبلا میدیده و کاملا برایش واقعی بودند اصلا آنطور نیستند.
حالا ما نمیتوانیم شخص را ناگهان متوقف کنیم چون در این شخص یک حالت خیلی بدی بوجود می آورد که دیگر چیزی نمیتواند ببیند ، قبلا میدید ولی اشتباه میدید ولی اگر ما او را یکباره متوقف کنیم دیگر هیچ چیزی نمیبیند و دیگر فایده ای ندارد که درست ببیند یا غلط ، این سرعت باید در طول زمان کاهش پیدا کند .
وقتی شخص روی پله یک گرم ده روز یا هفت روز رسید ، اگر مسیر را درست طی کرده باشد ، یعنی اگر درون با بیرون هماهنگ شده باشد ، و نه اینکه صرفا موادش کاهش پیدا کرده باشد ، که خمار باشد و یا ساعت یازده صبح از خواب بیدار شود و بگوید که من یک گرم ده روزم ، یک گرم بیست روز یا ده روز و حتی یک گرم 5 روز باید ساعت پنج صبح مثل فنر از جایش بلند شود ، اگر درست سفر کرده باشد و وقتی به این جایگاه رسید آنوقت دیگر همه چیز برایش شکل دیگری پیدا خواهد کرد و اینجاست که حس به حالت طبیعی و حالت تعادل خود برمیگردد ، البته بدانید که حس خالص نمیشود چون پالایش همچنان ادامه دارد .
قبلا هم گفتیم که مسائل دو سر دارد ، یکی درون ما و یکی بیرون ما ، خیلی ها آمدند و در روانشناسی ، عوامل را در بیرون جستجو کردند ، گفتند همه چیز در بیرون است ، محیط ، اجتماع و یک عده هم معتقد بودند که همه چیز در گذشته شخص بوده ، کودکی بوده یا بچه بوده او را اذیت کرده اند و در او یک تاثیری گذاشته و این هم گذشته شخص بوده ، گذشته شخص را هم که نمیشود درست کرد .
هر دو مسئله به اعتقاد کنگره غیر قابل حل هستند ، چه بگوییم که عوامل ، عوامل محیطی است و چه بگوییم که مسائل را در کودکی و بچگی باید جستجو کرد ، هیچکدام از این دو مقوله به جواب نمیرسند ، چون ما نمیتوانیم اجتماع را تغییر بدهیم ، بچگی را هم که نمیتوان تغییر داد ، پس این دو راه حل به جواب نخواهند رسید
در کنگره ما با قسمت درون کار داریم ، حس در انسان هم جاذبه بوجود می آورد هم دافعه ، این حس غیر از این دو حالت نیست و وقتی در انسان حسی بوجود می آید ، انسان را از حالت خنثی خارج میسازد ، یا به چیزی گرایش پیدا میکند و یا از چیزی دور میشود ، مثل نیرو ، نیروها در طبیعت مثل نیروی جاذبه که شرط بوجود آمدنش اینست که ما باید دو تا محیط داشته باشیم یا دو تا جرم ، یعنی مثلا یک جرم زمین و یک جرم ماه ، یک جرم به تنهایی نمیتواند جاذبه بوجود بیاورد ، فقط میتواند میدان بوجود بیاورد یعنی محیط مناسب ، یک قطب به تنهایی نمیتواند جاذبه یا دافعه بوجود بیاورد و حتما باید دو تا باشند ، حالا در مورد انسان هم نیرو زمانی بوجود میآید که ما بار داشته باشیم و محیط هم بار داشته باشد ، ما جرم داشته باشیم و محیط هم جرم داشته باشد ، اگر این دو تا همزمان با هم وجود داشته باشند آن نیروی کشش بوجود خواهد آمد ،
کشش در ما اثر گذار است ، یعنی ما به سمت چیزی جذب میشویم یا از چیزی دفع میشویم ، اگر ما در محیطی باشیم که مواد آلودگی وجود نداشته باشد میدان وجود ندارد ، یعنی اگر این خواسته ( اعتیاد ) در ما وجود داشته باشد ما میرویم ، میگردیم و میدان دلخواه خود را پیدا میکنیم حالا میخواهد در ابر قو باشد یا در امریکا ، چون جوینده یابنده است ، اگر هم در محیط وجود داشته باشد و ما نداشته باشیم ، روی ما اثری نمیتواند داشته باشد
حالا مسئله اینجاست که اگر ما بیاییم و آن قسمتی را که مربوط به ما است یا آن جرم را که مربوط به ما است را اگر خارج کنیم و یا اگر خنثی کنیم و یا اگر تغییرش دهیم ، دیگر آن نیرو ها روی ما اثر نمیگذارند ، بدون اینکه نیاز باشد جامعه را عوض کنیم و نکته جالب اینجاست که خود جامعه و یا سیستم از چه چیز تشکیل شده ؟
جامعه از ما تشکیل شده و یک چیز فضایی نیست ، پس اگر ما به عنوان جزٌ تغییر کنیم سیستم عوض میشود ما میتوانیم با تغییر خودمان محیط را عوض کنیم و این تنها راه قابل اجراست .
کسی که کمک راهنما میشود ، پنج نفر یا ده نفر را درمان میکند ، این دارد محیط را عوض میکند ، اول خود را عوض کرده و حالا محیط را ، نه باید جنگ کرد و نه باید مبارزه کرد ، هیچ راه دیگری هم جواب نمیدهد ، چون تا حالا خیلی از آدم ها به خاطر بدست آوردن آزادی جنگیدند و کشته شدند و هیچ نتیجه ای هم بدست نیامد و الان میشود فهمید که آنها چون نمیتوانستند خودشان را تغییر بدهند تمام نیروی خود را متوجه بیرون کردند و اینطوری یا کشته شدند و یا نابود شدند .
حالا حرف اینجاست که اگر انسانی نتوانست اعتیاد خود را درمان کند ، چیزی بدتر از اعتیاد در درونش جایگزین خواهد شد که اولش خوب است ولی کمی که گذشت میبیند که یک انسانی شده که از انسانی که مصرف کننده بود به مراتب مخوف تر و با خواسته های خیلی بدتر .
با تشکر و سپاس از آقای امین دژاکام
در کنگره 60 به حلقه متشکل از راهنما و رهجویان او ، لژیون گفته می شود . لژیون ، واحدی آموزشی است با حضور راهنما و شاگردان او که معمولاً بعد از کارگاه های آموزشی کنگره 60 تشکیل جلسه می دهد.